پیام آوران الهی-جلسه هشت

 مشکل و مسئله آدمی در قبول موضوعات پیرامون پیام آوران الهی آن است که فرد، خدای خود را نمی‌خواهد و نسبت به او اشتیاقی ندارد.

 یکی از نکاتی که در این جلسه بررسی کنیم این است که آیا امکان دارد یک فرستاده الهی توصیه و دستوری را اعلام کند که بر خلاف عقل باشد؟ بنا به روایاتی که بیان شده است حجت خدا در میان مردم دو چیز است یکی حجت ظاهری که همان انبیاء الهی هستند و دیگری حجت درون که منظور عقل آدمی است. بنابراین مطلب از لحاظ منطقی امکان پذیر نیست که فرستاده الهی مطلبی را بیان کند که مخالف عقل باشد. 

حال این مطلب که یک موضوع «خلاف عقل است» یعنی چه؟؛ در تعریف عقل باید گفت که عقل یعنی تشخیص خوب از بد. سایر جنبه‌ها نظیر علوم مختلف، زکاوت، مهارت و ... همگی در طبقه فکر و تفکر قرار می‌گیرند. عقل از لحاظ مرتبه از فکر بالاتر و شریف‌تر است. 
آدمی هنگامی که با عقل خود در مورد موضوعی قضاوت می‌کند در واقع بر اساس میزان علم و آگاهی که پیش‌تر نسبت به آن موضوع پیدا کرده است این قضاوت را انجام می‌دهد؛ لذا اگر فرد نسبت به مطلبی علم نداشته باشد و یا علم او ناقص و اشتباه باشد نمی‌تواند در مورد آن قضاوت کند و اگر چنین کند عمل اشتباهی مرتکب شده است. 
در مورد مواجهه عقل با احکام دینی امکان دارد حالتی پیش آید که عقل در هضم و درک علت وجود آن‌ها عاجز بماند. که می‌بایست در مورد این حالت گفت که این نوع مواجهه طبیعی است زیرا آدمی در طول زندگی خود برای دستیابی به بسیاری از علوم و مباحث به عالمان آن حوزه مراجعه می‌کند تا نسبت به آن‌ها علم پیدا کند (نظیر مدرسه، دانشگاه و ...). در مورد احکام دین نیز بدین صورت است که آدمی باید به رشد و تعالی درونی خود بپردازد تا نسبت به ذات احکام الهی علم پیدا کند. 
نحوه برخورد با احکام الهی به نکته دیگری نیز ارتباط دارد و آن این است که آدمی نسبت به خدا و دستور او چگونه می‌نگرد؟ آیا او را بر خود ترجیح می دهد و تسلیم اوست یا اینکه دچار غرور است و خودش در اولویت اول قرار دارد. اگر فرد به غرور گرفتار گردد همیشه به دنبال ارائه دلیل و برهان است تا از پذیرش حکم و دستور الهی شانه خالی کند. 
دین واقعی نزد خداوند فقط یک دین است و آن اسلام است و اسلام چیزی نیست جز تسلیم شدن. البته تسلیم شدن خود به دو قسم است یکی مسلمان شدن ظاهری است (گفتن شهادتین) که این فقط کافی نیست همانطور که منافقین نیز بدینگونه ابراز مسلمانی می‌کنند؛ و دسته دوم آنانی هستند که در قلب و باطن خود تسلیم محض خداوند هستند (مؤمنین). 
علت اینکه آدمی از انجام احکام و دستورات الهی لذت نمی‌برد و بهره مند نمی‌گردد نیز همین است که نسبت به خداوند علاقه و اشتیاقی ندارد. 
و عجیب آن است که آدمی در این دنیا به توصیه و دستورات سایرینی که مخلوق خدا هستند (معلم، پزشک و...) گوش فرا می‌دهد ولی دستور خدای خود را نمی‌پذیرد.
در انتهای این مبحث به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که مشکل و مسئله آدمی در قبول موضوعات پیرامون پیام آوران الهی آن است که فرد، خدای خود را نمی‌خواهد و نسبت به او اشتیاقی ندارد.
دوشنبه, 05 مرداد 1394 ساعت 17:52